تبليغاتX
علائق و تجربه های من -

علائق و تجربه های من

روانشناسی

عشق مبتني بر كمبود خودخواهانه، تسخيري و حريص است...در اين عشق نيازهاي برآورده نشده‌ي افراد دخيل است.دفاعي، پر توقع و عادتي است.

عشق وجودي عشقي است بالغ و فروتن كه باز و خودمختار است...متكي به خويش است و آزادانه ارزاني مي شود.

   براي اين كه فرد بتواند عشق وجودي را تجربه كند آزادي تمام عيار لازم است.منظورمان از آزادي تمام عيار اين است كه فرد بي همتايي دروني خودش و ديگري را پذيرفته باشد..

عشق كامل يا وجودي با شكفتگي كامل جسماني و رواني سر و كار دارد و فقط در پيشرفته ترين افراد پيدا مي شود..افرادي كه قادرند مركز عاطفي خودشان را به جهان بيرون از حدود پيكر خود گسترش داده و دامنه‌ي من روانشناختي آن ها آنقدر گسترش پيدا مي كند كه ديگر مخلوقات را هم در بر مي گيرد.

در حالت عشق سالم، آدمي در عشق ديگري گم نمي شود بلكه شكوفا مي شود..به وابستگي مي رسد اما استقلال فردي خودش را حفظ مي كند.

عشق وجودي داراي 4 ويژگي مهم توجه، احترام، مسئوليت و شناخت است. واضح است كه لازمه ي عشقي چنين بارور ، تفكري بارور است. انسان در عشق اجزايي از وجود خود را كشف مي كند و موجب مي گردد بزرگ ترين ترس ها و دروني ترين روياها به زبان آيند.

براي افرادي كه توان عشق وجودي را دارند، عشق با تمام اجزاء جسماني و رواني اش با هم تركيب مي شود. هر چند اين افراد بعد جنسي عشق را به بهترين شكل آن تجربه مي كنند اما صرف فقدان عشق جنسي زياد آن ها را متأثر نمي كند.

به نظر مي رسد كه درست ترين و نافذ ترين درك آدمي از ديگري احتمالاٌ فقط با عشق ممكن مي شود.براي اين كه عشق را در سطحي چنين وسيع تجربه كنيد لازم است توانايي ها، مهارت ها و اختيارات خود را جهت پذيرش خود و ديگري رشد دهيد و توان اين را داشته باشيد كه زندگي را آنطور كه هست ارزشمند تلقي كنيد.

عشق است كه بين تجربه هاي شهودي، هنر، همدلي و نوع دوستي پل مي زند.اگر فردي ناامن باشد، منزوي باشد، به اندازه‌ي كافي دوست داشته نشود هميشه در ارتباط با ديگران دفاعي است. او نمي تواند به سوي صميميت واقعي برود چرا كه شرط صميميت اين است كه اجازه دهيم ديگران ما را از پشت نقاب هايمان ببينند.

در  روانشناسي، عشق چيزي فراتر از رابطه جنسي است و عميقاٌ با مفهوم خدا و فطرت پيوند خورده است.عشق ذوق ها، سليقه ها و آرمان هاي مشترك مي آفريند.

       عشق با قدرت گرايش هاي زيرينش باعث دلبستگي فرد به فرهنگ، محيط اجتماعي ، آداب و رسوم و قوميت مي شود و به قدرت گرايش هاي برترش افراد را براي كسب وجدان كيهاني آماده مي كند..روان آدمي ابتدا از طريق عشق فرديت خود را بنيان مي نهد و سپس از بند فرديتش كه موجب دور افتادگي اش از جهان و ديگران مي شود مي رهد. بين عناصر شخصيت انسجام ايجاد مي كند و با رسيدن به مرحله‌ي ايثارگري فرد را وامي دارد آنچه را از جهان خارج ستانده به آن بازگرداند...سپس با پيوستن به خودآگاهي فرد از خود شخصيت كنوني اش فراتر مي رود و مركز انسجام وجود را جابجا مي كند و به خارج از مرزهاي آن مي تاباند.

عشق فقط بر دل بزرگواران فرود مي آيد (دانته).

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:44  توسط مژگان بنگر  |